حمد الله مستوفى قزوينى
292
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چو تاريخ شد ششصد و بيست و دو * به دل سرورى يافت سيرى از او شب قدر كردش به تن ناتوان * شب عيد بردش برون از جهان بُدش عمر هفتاد و ده ماه كم * چل و شش شه و يازده ماه هم دو پور گزين بود از او آمده * يكى پيش از او سوى عقبى شده 20 در آن عهد سلطان ز سلجوقيان * پسين شاه بُد طغرل ارسلان ز خوارزمشاهى تكش خان گُرد * كه از تخم سلجوق شاهى ببُرد پس از وى محمّد كه بودش پسر * هم از سلغرى تكلهء نامور « 1 » چو عمزادهاش طغرل نامور * دگر سعد زنگى والاگهر غياث دل و دين غورى خطاب * پس از وى برادرش بودى شهاب 25 نبيرهاش محمود بُد بعد از آن * كه بود آخرين شه در آن دودمان محمد بُد از زمرهء ملحدان * چو پورش گزين نو مسلمان همان علا دين ملحد پس از مرگ او * در آن مملكت خسروى شيرخو بُراق آنكه بودى ختايىنژاد * در آخر به شاهى كرمان فتاد به عهد جهانگير چنگيز خان * شهى يافت بر جمله ملك جهان 30 برانداخت فرماندهان را همه * ز تيغش نرستند شاه و رمه جهان كرد درياى خون سربهسر * سپاهش برانداختند خشكوتر نداد و نه ديگر دهد كس نشان * چنان قتل و غارت چنان سرقتان « 2 » خدايا به حقّ حقيقت دگر * نيارى « 3 » چنان بد كسى را به سر
--> ( 1 ) ( ب 22 ) ( دوم ) . در اصل و سب : تكله ؟ ؟ ؟ نامور . ( 2 ) ( ب 32 ) ( دوم ) . در اصل : سرقبان . ( 3 ) ( ب 33 ) ( دوم ) . در اصل : نبارى .